سيد محمد كمره اى

295

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

منزل وثوق الدوله بود و خودش بغتتا به بالاخانه‌اى كه ما بوديم آمد و خيلى مذاكرات شد و مرا بالاخره قسم دادند كه در مذاكرات به كسى نگويم . من هم استثناء به دوستان صديق خودم مشورت نموده . تا ساعت سه از شب قدرى هم آب‌نارنج تعارف براى آقا ميرزا حبيب الله خان آورده بودند ، يك شيشه كوچك ، تقريبا يك سير نيم ، به جهت لطف آورده بود ، اگرچه بنده خودم رب نارنج داشتم ليكن چون ايشان با يك شوق كامل محبتى براى من قسمت معين نموده بودند قبول و مقبول افتاد . بعد ايشان رفته ، من هم توصيه عبد العلى ميرزا را به معتمد الدوله كه مخارج كرايه سه مال به جهت حمل عيالاتش به ده بدهد شبانه دكان كربلايى محمد ولى رفته نبود ، به شاگردش دادم كه به شاهزاده عبد العلى ميرزا بدهد . بعد [ هنگام ] مراجعت [ به ] خانه مرآت الممالك رفته نبود . به خانه آمده مشغول تحرير و قرآن . ساعت شش بتول و احمد را بيدار ، مشغول چايى و سحرى آبگوشت و پنير و سبزى و خيار و زردآلو باهم خورده ، بعد از توپ سحرى و مدتى خوابيدم . [ امور روزانه ] يكشنبه بيستم رمضان . - صبح يعنى دو به ظهر بيدار ، توى باغچه مشغول وررفتن ، قدرى خرفه احمد چيده كه ساقه‌هاى او را خورشت نمائيم . ننه اسماعيل هم ناهار خورده ، بعد از توپ ظهر و قدرى تحرير و قرآن ، بعد قدرى خوابيده ، كسل شده روزه را به دو سه چايى خورده ، بيرون آمده ، گوشت و ماست و پنير به جهت خانه خريده به جهت اسماعيل هم پنج تخم‌مرغ خريده به احمد دادم و خودم به مسجد آقا على رفته ، نبود . ترور ماژور استوار از آنجا از راه عدليه كه مىرفتم ، غلامحسين خان رئيس كميسرى سنگلج را در عدليه با حالت خستگى ديده ، گفت امروز بيدار و خبر كشته شدن ماژور استوار [ را شنيدم ، او ] ديشب ساعت چهار و نيم از شب درب خانه‌اش از درشكه پياده شده ، سه تير كارى به سينه او زده فورا بدرود گفته . خيلى متألم شدم . بعضى حدس مىزنند كه ماژور محمود خان كاشى برادرش در دستگاه نصرت الدوله طرفيت با ماژور استوار داشت و اغراض شخصى اسباب ترور او شد . خيلى